دهاتی: هی ،امان از این روزگار بی وفا ،جارچی هم جارچی های قدیم . جارچی :جانم "دهاتی " جان ، نبینم از ما گلهُ شکایتی داشته باشی . خدای ناکرده مشکلی پیش آمده؟ دهاتی:مشکلی پیش آمده؟دیگه چی از این بدتر، چند وقتی من به دنبال کارهایم از "ستون جارچی" دور مانده بودم ، حالا بعد از مدتی که گذرم به اینجا افتاده می بینم ای داد بی داد ، ستون جارچی تبدیل به اضافه کاری های مطالب تعریفی و تمجیدی"جناب سردبیر" شده ،آخه جارچی جان ، عزیز دل برادر،من به این امید که تو این ستون را پایدار نگه می داری رفتم، من روی تو حساب کردم ،حالا وقتی می آیم ومی بینم جناب سردبیر محترم ،تا ستون کم می آورد ، جارچی را قربانی می کند ، باور کن ته دلم می سوزد. جارچی : مگر در ستون جارچی چیزی غیر از آن چیزی که می باید بود ،دیده ای . ستون جارچی هنوزهم مو را از ماست بیرون می کشد، این تو هستی که بی وفایی کردی و ما را تنها گذاشتی . اگر هم مشکلی هست ،خودت کم مقصر نیستی . دهاتی:شاید هم من مقصر باشم ولی آمده ام تا جبران کنم ، حداقل به خاطر آن حال و احوال پرسی گرمی که جناب "جارچی بزرگ" با بنده داشتند و کمی هم به خاطر آن چند برگ سبزی که در میان گفتارشان رد و بدل شد سعی می کنم که بیشتر بیایم ..... جارچی :خوب پس با ما آشتی کرده ای و منبعد ستون جارچی دوباره به آرمانهای جارچیانه خود باز می گردد و انشاءالله تعالی از این به بعد دوباره با هم هستیم . حالا مگر چه چیز های باید در ستون جارچی باشد که نبودنش داد "دهاتی" ما را در آورده؟ ... دهاتی :اولأ من با کسی قهر نبودم تا آشتی کنم ، دوما فکر کنم خبرش را شنیده ای که در مشهد 400 دانشجوی دختر به صورت گروهی مسموم شده اند ؟ جارچی :آره ، یک چیزهایی شنیده ام .خوب اینم از آن دست حوادثی بود که امکان داشت به فاجعه ای تبدیل شود دهاتی: بله دیگه ، و آن هم چه فاجعه ای ، و برایمان روشن کرد که این روزها بعد از ازدواج های دانشجویی که به صورت گروهی انجام می شده ، مسمومیت های دانشجویی نیز متداول شده است... جارچی: مسئولین باید این موارد را پیگیری کنند تا ببیند مشکل از کجا بوده و حتما با خاطیان و سهل انگاران برخورد قانونی کنند. دهاتی: با چی برخورد کنند "جارچی "عزیز چقدر خودمان را گول بزنیم....(به دلیل اینکه چیزی از نوشته ها زیر دست سردبیرمحترم آب نشود در اینجا کمتر یخ تولید می کنیم) ... جالبش اینجاست که گفته شده از لوله آب برای لوله کشی گاز در ساختمان خوابگاه دانشجویی استفاده شده بود، حالا من نمی دانم این از آن دست پروژه های تحقیقی خود دانشجویان بود و یا کار مهندسین ُ معماران زبده مملکتمان ، به هر حال این که به خیر گذشت ولی فکر می کنی اگر خدای ناکرده ، زبانم لال ، گوش شیطان کر، اتفاقی هم می افتاد کسی را به فکر می انداخت؟ جارچی : مسلمأ کسانی هستند که به فکر این مردم باشند و دلشان برای مردم بتپد. دهاتی: تو چه ساده دلی جارچی جان،من که اینطور فکر نمی کنم، باور کن فقط در همان چند برنامه ای که جناب آقای "حیدری " بعد از خبر شبکه دو همراه با چند نفری از" دست توی کاران محترم!" اجرا می کردند، در باره اش بحت می شد و بعدش همه چیز به خوبی و خوشی فراموش می گردید. جارچی: حق با توست حتی اگرخدای ناکرده اتفاقی هم می افتاد ، نهایتش این می شد که بعد از کلی این ور و آن ور کردن همه چیز را بر سر یکی از همه جا بی خبر می انداختند و خیلی زود همه چیز از خاطره ها محو می گردید نه فکری می کردند و نه چاره ای می اندیشیدند. دهاتی:خلاصه "جارچی" جان ، این زنگ خطری بود که به گوش اینها خورد ،حالا ببینیم به گوشه قبای کسی برمی خوردیا نه ، پناه بر خدا شاید دل کسانی به رحم آمد و به فکر سلامتُ جان این مردم افتادند. جارچی:یعنی به نظرت هیچ کاری برای پیش گیری از وقوع چنین حوادثی در آینده نمی کنند؟ دهاتی: وا... تا جایی که خاطره تاریخی من در این گونه حوادث یاریم می کند ، از این زنگ خطرها _وشاید توپها _زیاد به گوش رسیده ، ولی کو گوش شنوا .. فرضأ سقوط چند فروند ناقابل هواپیما ، دو سه تا چپُ راست شدن ناچیز قطار،یا سه چهار تا لرز آروم زمین و گاهی براه افتادن چند تا آ ب باریکه به همراه نشستن دو سه وجبُ چند متری برف .... اگر زنگ خطری نبوده ، قطعا چراغ چشمک زنی بوده... خدا آخر عاقبت ما را ختم به خیر کند....