تبليغاتX
فرصتی برای اندیشیدن - ملانصرالدین گیلانی و کودک شتر دزد
یادداشت های شخصی من

روزی "ملا نصرالدین گیلانی" دست کودکی را گرفته بود و وی را ارشاد می کرد. در این بین شخصی نیز او را نظاره می کرد. وقتی صحبت های "ملا نصرالدین" با کودک تمام شد او را گذاشت تا برود. شخص از او پرسید :ملا به این کودک چه می گفتی؟
"ملا نصرالدین" گفت: این کودک شتری را دزدیده بود و من وی را نصیحت کردم که دزدی کار ناشایستی است و نباید چنین کاری را تکرار کند.
شخص گفت:ملا این کودک را باید تحویل  قاضی می دادی، من باب مثال معروف که تخم مرغ دزد شتر دزد می شود ،این کودک نیز باید زمان دزدیدن تخم مرغ نصیحت می شد و هم اکنون زمان نصیحت گذشته  و وقت تقاص است.
"ملا نصرالدین" گفت :اتفاقا هم اکنون باید نصیحت بشود تا از شتر دزدی به تخم مرغ دزدی نرسد.
شخص که  از سخنان "ملا نصرالدین" متعجب شده بود گفت :مگر دنیا بر عکس شده که شتر دزد تخم مرغ دزد شود؟
ملانصرالدین گفت : این روزها قیمت تخم مرغ چنان بالا رفته که بیم طلا شدن آن به دست کیمیاگران بازار می رود و با این حال اگر شتر دزدان به تخم مرغ دزدی روی نیاورند جای بسی شکر دارد. لذا آن کودک را ارشاد کردم تا دست از دزدی بدارد و رهایش کردم چون در این زمانه دگر شتر کجا بود!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط  متفکر  |