تندیس شاعر بزرگ و مردمی گیلان "میر احمد سید فخری نژاد" متخلص به" شیون فومنی" عصر روز پنج شنبه پانزدهم شهریور باحضور جمعی از شاعران،دوستداران شعر گیلکی، خانواده شاعر و دیگر اقشار جامعه در سبزه میدان رشت گلباران شد.
در این مراسم که به همت جمعی از ورزشکاران و دوستداران شیون برگزار شده بود، با نثار گل و خواندن ابیاتی از چند مجموعه اشعار شیون یاد و نامش گرامی داشته شد.
"علی اصغر مرادیان گروسی" محقق و شاعر گیلانی نیز ضمن خواندن اشعاری از شیون برای حضار، شیون را یکی از شاعران برجسته گیلان زمین بر شمرد و افزود او زبان گیلکی و ادبیات گیلکی را زنده کرد و بعد از استاد "افراشته" کسی نیست که همانند او در بین مردم شناخته شده باشد و این به دلیل بیان خوب، حافظه قوی و با مردم بودن او بوده است.
"بهروز بقائی" رئیس هیئت ورزش های همگانی نیز در باره شیون گفت: شیون به مسائل پیرامون خود آگاهی و احاطه داشت و در اشعارش به پهلوانان و ورزشکاران و نحوه پهلوان شدن آنها نیز اشاره می کرد. وی افزود شیون یک محقق بود و در زمینه های مختلف ورزشی از جمله کشتی گیله مردی، فوتبال، بوکس و دیگر ورزشها نیز اشعاری سروده است.
"حامد فومنی" فرزند شیون نیز با تشکر از حضور دوستدارن و ابراز احساسات آنها در مورد شاعر گیلان زمین تشکر و قدردانی کرد و افزود شیون شاعری بود که با مردم و برای مردم زیست و هم اکنون مردم قدردان او هستند و در چند سال گذشته شاهد آن بودیم که مردم یاد و نام او را زنده نگه داشته اند و همه ساله مراسمی را برای بزرگداشت شیون برگزار می کنند که در خور تحسین است.
لازم به ذکر است که استاد شیون فومنی شاعر نام آشنا و بزرگ گیلانی در تاریخ ۲۳ شهریور سال ۱۳۷۷ در سن۵۲ سالگی و پس از سپری کردن یک دوره بیماری مزمن کلیوی در بیمارستان ولنجک تهران دار فانی را وداع گفت.
این عکس متعلق به خشکسالی سودان و بحران غذا در سال ۱۹۹۴ می باشد و تصویر کودکی را نشان می دهد که برای دریافت غذا با تلاش نافرجام خود به سمت کمپ های بین المللی در حال حرکت می باشد اما به دلیل ناتوانی و ضعف جسمی قادر به پیشروی نیست و در این بین لاشخوری منتظر مرگ اوست تا او را تکه تکه کند.
این عکس که توسط "کوین کارتر" گرفته شده بود، دنیا را تکان داد .
اکنون از سرنوشت این کودک اطلاعی در دست نیست چون عکاس پس از انداختن عکس فورا محل را ترک کرد، ولی جایزه بزرگ پولیتزر را برای او به ارمغان آورد.

روزی "ملانصرالدین گیلانی" در خانه نشسته بود که هوس خوردن "گوجه فرنگی" به سرش زد برای همین عیال خود را صدا کرد و گقت : زن هیچ می دانی گوجه فرنگی سرشار از ویتامین است و خوردن آن اشتها را زیاد می کند و گیاه شناسان خوردن گوجه فرنگی قرمز و رسیده را به مردم توصیه می کنند چون مقوی اعصاب بوده و چشم ها را نیز تقویت می کند.
عیال ملا نصرالدین گفت: حکمت خدا را شکر که در میوه به این سادگی، این همه خاصیت را جا داده است.
ملا از اطلاعات عمومی خود، بادی به غبغب انداخت و ادامه داد: پس برو کمی گوجه فرنگی خام با نان و پنیر و سبزی بیاور تا هم گرسنگی ما برطرف شود و هم از این داروی خدادادی استفاده کنیم شاید که اعصابمان قوی شود و کمی نور به دیده های ما بیایید.
عیال ملانصرالدین گفت:والله در خانه گوجه نداریم و در بازار نیز انگار مردم از فوائد گوجه فرنگی با خبر شده اند و قیمت آن به یک باره طلا گشته است ،حال اگر می خواهی از این فوائد سود ببریم، کمی پول بده تا بروم از سبزی فروشی سر کوچه بخرم..
ملانصرالدین که اوضاع را اینگونه دید، کمی فکر کرد و گفت: البته همان گیاه شناسان یک چیزی دیگری را هم گفته اند که گوجه فرنگی برای هر معده ای مناسب نیست و دیر هضم و ثقیل است سوای اینکه اگر خوب رسیده نباشد سمی است و برای سلامتی آدم مضر است، همان بهتر که در خانه نیست وگرنه باعث اسباب زحمت ما می شد...
روزی "ملا نصرالدین گیلانی" دست کودکی را گرفته بود و وی را ارشاد می کرد. در این بین شخصی نیز او را نظاره می کرد. وقتی صحبت های "ملا نصرالدین" با کودک تمام شد او را گذاشت تا برود. شخص از او پرسید :ملا به این کودک چه می گفتی؟
"ملا نصرالدین" گفت: این کودک شتری را دزدیده بود و من وی را نصیحت کردم که دزدی کار ناشایستی است و نباید چنین کاری را تکرار کند.
شخص گفت:ملا این کودک را باید تحویل قاضی می دادی، من باب مثال معروف که تخم مرغ دزد شتر دزد می شود ،این کودک نیز باید زمان دزدیدن تخم مرغ نصیحت می شد و هم اکنون زمان نصیحت گذشته و وقت تقاص است.
"ملا نصرالدین" گفت :اتفاقا هم اکنون باید نصیحت بشود تا از شتر دزدی به تخم مرغ دزدی نرسد.
شخص که از سخنان "ملا نصرالدین" متعجب شده بود گفت :مگر دنیا بر عکس شده که شتر دزد تخم مرغ دزد شود؟
ملانصرالدین گفت : این روزها قیمت تخم مرغ چنان بالا رفته که بیم طلا شدن آن به دست کیمیاگران بازار می رود و با این حال اگر شتر دزدان به تخم مرغ دزدی روی نیاورند جای بسی شکر دارد. لذا آن کودک را ارشاد کردم تا دست از دزدی بدارد و رهایش کردم چون در این زمانه دگر شتر کجا بود!
اين هم مصاحبه خبرنگار فاوا نيوز با من .البته ذكر اين نكته جايز بوده كه كوروش ضيابري از دوستان من هست و در اين مصاحبه به بنده لطف فرمودند،در همين جا از ایشان تشکر و از صاحبنظران پوزش مي طلبم ...
مازيار گيلاني، روزنامه نگار، و وبلاگ نويس:
روزنامهنگار ميخواهد در فضاي آزاد اينترنت، تنفس كند
سرويس فرهنگ، سه شنبه 16 خرداد 1385،
فاوانیوز - با راه پيدا كردن وبلاگ نويسي به زندگي روزمرهي ايرانيان، نه تنها روزنامه نگاران بلكه اقشار مختلف جامعه به اين كار روی آوردند، و با پديد آوردن صفحات مختلف وب، زبان فارسي را به يكي از زبان هاي مطرح و فعال در سطح اينترنت و به تبع آن در سطح جهان تبديل نمودند.

دهاتی:واقعا من نمی دانم چرا با وجود این همه "مدیر لایق" در جامعه ، گاهی بعضی از مدیران بی تجربه را برای مدیریت انتخاب می کنند .
جارچی:کدامین مدیر لایق "دهاتی "جان ، ما که چیزی نمی بینیم نکند غیب بین شده ای و با چشم بسته ماوراء را می بینی...
دهاتی:"جارچی "عزیز، اگر چشمت را خوب باز کنی، آنقدر"مدیر لایق" و کار آمد در اطرافت می بینی که خودت هم از این همه غفلت تعجب می کنی و دلت می سوزد که چرا این همه سرمایه های ملی اینطور باید حیف و میل شوند .
جارچی:راستش من خیلی وقت است که دیده ام به جمال یک مدیر خوب و کار آمد روشن نشده ، اگر لطف کنی و به من هم نشان بدهی خیلی خوشهال می شوم.
دهاتی:"جارچی"جان این مدیرانی که من می گویم از جنس آن مدیرانی که تو فکرش را می کنی نیستند اینها نه تحصیلات بالایی دارند و نه کتاب "مدیر یک دقیقه ای" را خوانده اند ........
اگر بشود دوباره به کودکی برگردم - به دور ثانیه ها طناب میبندم
و از درون کالبد کودکــی ام - بــه روی گذشت زمانــه مــی خندم
دهاتی:شنیده ای که قراراست "برق منطقه ای گیلان" را منحل کرده و از این پس "برق منطقه ای مازنداران" زحمت نگهداری صنعت برق گیلان را بکشند.
جارچی:بله" دهاتی" جان کار حتی به تصویب و شورای نگهبان هم رسیده بود ،مثل اینکه بعضی ها می خواهند شرکت برق منطقه ای ما، با پنجاه سال سابقه ،جیره خور سفره مازندران شود.
دهاتی:دست این نمایند های ما در مجلس درد نکند که اینطور از حق گیلانی ها دفاع کردند ، حتما به نفع گیلان است که وابسته استان مازندران باشد و روابط دوستی ما با آنها تحکیم شود وگرنه این عزیزان که هرگز فکری جز پیشرفت و بقای استان گیلان ندارند (یکی می گفت بعضی ها خوابشان برده بود، گفتم مگر می شود آنها خوابشان ببرد تازه اگر خوابشان هم برده باشد به جهت فعالیت زیاد در خدمت رسانی و گرفتن حق وحقوق مردم بوده ولاغیر ....)
جارچی:تا جایی که ما می دانیم با تائید این کار فاتحه صنعت برق استان گیلان خوانده می شود و اگر "حاج محمد علی خان معینی" خدا بیامرز زنده بود با شنیدن این موضوع حتما سکته بالای "دویست و بیست ولتی" می کرد و دار فانی را وداع می گفت ،خدا را شکر که نبوده تا این روزها را ببیند،لابد حالا باید تنش در گور بلرزد . نمی دانم این حافظان حقوق گیلانی ها چرا چنین طرحی را قبول کردند، آنهایی که در شعار های خود گرفتن حق مردم یادشان نمی رفت ، در عمل تنها چیزی راکه به یاد نداشتند حق مردم بود .
دهاتی:پس از این به بعد اگر ما بخواهیم لامپ معابرمان را عوض کنیم ،باید تا مازندران برویم و با اینکه ما خود تولید کننده برق هستیم باید دست پر مهر آن مهرورزان را نگاه کنیم.
جارچی:کاش فقط تا همین حد بود ،باری به تعالی دیدی این عزیزان هوس کردند که به جهت سهلولت و تسریع در کار خدمات رسانی تجهیزات ما را هم به استان خودشان منتقل کنند و فقط دو رشته سیم، برای سوسوی صنعت برق گیلان برای ما بجا بگذارند و اگر روزی سد "سپید رود" را یک جا به مازندران انتقال دادند نباید زیاد تعجب کنیم.
دهاتی:هی چه بگویم جارچی جان ، چند وقتی است که گیلان ، گوشت قربانی این محفل شده و هر کسی با چشمهای طمع به گوشه ای از این استان و صنعت آن چشم دوخته است .خبر های دیگری هم به گوش می رسد، بر فرض مثال شنیده ایم نماینده اردبیل ، که خود تازه استان شده، توهم استان گشاییش گل کرده و در صدد وصله دادن آستارا به استان اردبیل می باشد ولی من از همین جا بگویم ای" آرتا" این برایت وصله ناجوری هست ، چشمت را درویش کن.
جارچی:کاش فقط همین بود ، بعضی از اعضای شورای شهر لوشان هم شیطنت شان گل کرده و آرزوی وصال با قزوین را دارند ،بعضی ها هم می خواهند در توالش برای خودشان استان تاسیس کنند ، حالا این وسط گیلان شده گوشت قربانی این محفل و هر کسی یک قسمت از آن را می کشد می ترسم گیلان تاب این همه کش آمدن را نداشته باشد و آخرش پاره شود .
دهاتی :مردم فهمیم گیلان سالها خاموش بودند و در مقابل عقب ماندگی ها و بی توجه ای مسئولان زبان به شکایت نگشودند ، شاید که مسئولین با خیال فارغ تری بتوانند حق این مردم مظلوم را بگیرند . اما مثل اینکه سکوت چاره ساز نیست .من از همین جا بگویم ای مردم گیلان اگر به همین منوال بگذرد تا چند وقت دیگر ،استانی به نام استان گیلان وجود ندارد تا حالا که سر و ته گیلان مدعی پیدا کرده و رگهای برق گیلان در حال دیالیزی شدن است ، دور از انتظار نیست اگر روزی رشت هم برای خودش صاحبی پیدا کند و اگر به جهت فهیم بودن ،ما شاهد پاره پاره شدن استانمان هستیم ، فهیم بودن بس است . خیلی ها گمان کرده اند سکوت به معنای رضایت است و با سکوت ما ادعای آنها بیشتر می شود.
جارچی:بله این مسئولیت بر دوش نمایندگان این مردم است که حق اجحاف شده گیلان را باز ستانند و مردم هم باید نارضایتی خود را به گوش مسئولین برسانند تا طمع ورزان به خاک عزیز "میرزاکوچک" از خواب شیرین بیدار شوند .
دهاتی: امیدوارم که مسئولین به فکر حفظ موقعیت استان باشند وگرنه باید بگویم ای گیلان ... ای هلو... ای شفتالو ... ای گوشت قربونی تو داری چوب سر سبزی زمین هایت و فهیم بودن مردمت را می خوری ،خدایت بیامرزد....
دهاتی:"جارچی "جان شنیده ای که قیمت خودرو در سال آینده افزایش پیدا می کند؟
جارچی:بله یک چیز هایی شنیده ام،مثل اینکه مسئولان صنعتی کشور (با کلی تفکر!) تصمیم گرفته اند قیمت خودرو را 9 درصد ناقابلی اقزایش دهند .
دهاتی:بله...خیر است انشاءا... ، حالا این دست توی کاران محترم !چطور به این نتیجه مهم دست پیدا کردند ،حتما به دلیل کیفیت بالای خودروهای داخلی و تکنولوژی برتر آن، تصمیم به افزایش قیمت خودرو گرفته اند ....
جارچی: وا... آنجایش رانمی دانم ، فقط از گوشه و کنار شنیده ام که دبیر انجمن خودرو سازان ایران گفته است«متاسفانه! در تبصره ه-13 قانون بودجه سال 85 دریافت پنج درصد عوارض از مشتری جهت شماره گذاری و چهار درصد در آمد فروش از خودرو ساز لحاظ شده » که سر جمع همان 9 درصد خودمان می شود .
دهاتی: آخی.. پس این افزایش قیمت خودرو قانونی هم هست و حتما برایش کلی کار کارشناسی! شده وگرنه مدیران ما تا به حال کی بی گدار به آب زده بودند که این بار دومشان باشد ، اینها شناگر های خوبی هستند ، بنده خدا ها آب نداشتند! جارچی:توی قانونی بودنش که (تا اینجا) حرفی نیست ، ولی در کارشناسانه بودنش کمی شک دارم .
دهاتی : جارچی جان در کارشناسانه بودن این موضوع هم شک نکن ، وقتی توی کشوری یک خودرو داخلی دو برابر قیمت تمام شده اش در زمان تولید ، به دست مشتری می رسد اگر روزی روزگاری ، گوش شیطان کر ، چشم شیطان کور قیمتش فقط 9 درصد افزایش پیدا کرد جای هیچ شک و شبهه ای در کارشناسانه بودنش نیست
جارچی: این قبول ، فقط هنوز عقل کم بین ما نتوانسته بفهمد چرا خودرویی که در داخل کشور به این قیمت به فروش می رسد ، در کشور های دیگر و نمایشگاه هایی که گاهأ در کشور های حاشیه خلیج همیشه فارس برگزار می شود ، به قیمت بسیار کمتری به فروش می رسد .
دهاتی : "جارچی" جان از تو بعید است ، بابا این مدیران ما می خواهند با این کار بازار کشور های همسایه را اشباع! کنند تا دیگر کسی خودروهای اون از خدا بی خبر های غربی را نخرد ، مگر ما چه چیزمان کمتر از آنهاست که بازار خاورمیانه را دست آن چشم آبی ها بدهیم ، برای همین ارزانتر می فروشیم تا بازار آنها را خراب کنیم این که دیگر معلوم است . تازه بین خودمان بماند ، مگر از خودرو های داخلی ما خبر نداری ، وقتی که دست مشتری افتاد ، خدمات پس ار فروشش با الرحم الراحمین است ( اگر شانس بیاورند که ماشینشان بعد از تحویل روشن شود و گیربگس یا دیفزانسیلش قفل نکند یا خود به خود آتش نگیرد و یا خدای ناکرده موتورش پایین نیفتد ، حتما به خاطر کیفیت پایین آلیاژ های مصرفی قطعات آن ، ماشینشان بعد از یک سال به ذکر یا الله یا الله می افتد) پس ما ضرر نمی کنیم و اگه دقت کنی ارزانتر هم نفروختیم... . جارچی: پس با این اوصاف...
دهاتی: بله جارچی جان ، با این اوصاف و با این پیش بینی ها و نگاه های کارشناسا نه! صنعت خودرو سازی ما را فاتحه الصلوات.......
دهاتی: هی ،امان از این روزگار بی وفا ،جارچی هم جارچی های قدیم . جارچی :جانم "دهاتی " جان ، نبینم از ما گلهُ شکایتی داشته باشی . خدای ناکرده مشکلی پیش آمده؟ دهاتی:مشکلی پیش آمده؟دیگه چی از این بدتر، چند وقتی من به دنبال کارهایم از "ستون جارچی" دور مانده بودم ، حالا بعد از مدتی که گذرم به اینجا افتاده می بینم ای داد بی داد ، ستون جارچی تبدیل به اضافه کاری های مطالب تعریفی و تمجیدی"جناب سردبیر" شده ،آخه جارچی جان ، عزیز دل برادر،من به این امید که تو این ستون را پایدار نگه می داری رفتم، من روی تو حساب کردم ،حالا وقتی می آیم ومی بینم جناب سردبیر محترم ،تا ستون کم می آورد ، جارچی را قربانی می کند ، باور کن ته دلم می سوزد. جارچی : مگر در ستون جارچی چیزی غیر از آن چیزی که می باید بود ،دیده ای . ستون جارچی هنوزهم مو را از ماست بیرون می کشد، این تو هستی که بی وفایی کردی و ما را تنها گذاشتی . اگر هم مشکلی هست ،خودت کم مقصر نیستی . دهاتی:شاید هم من مقصر باشم ولی آمده ام تا جبران کنم ، حداقل به خاطر آن حال و احوال پرسی گرمی که جناب "جارچی بزرگ" با بنده داشتند و کمی هم به خاطر آن چند برگ سبزی که در میان گفتارشان رد و بدل شد سعی می کنم که بیشتر بیایم ..... جارچی :خوب پس با ما آشتی کرده ای و منبعد ستون جارچی دوباره به آرمانهای جارچیانه خود باز می گردد و انشاءالله تعالی از این به بعد دوباره با هم هستیم . حالا مگر چه چیز های باید در ستون جارچی باشد که نبودنش داد "دهاتی" ما را در آورده؟ ... دهاتی :اولأ من با کسی قهر نبودم تا آشتی کنم ، دوما فکر کنم خبرش را شنیده ای که در مشهد 400 دانشجوی دختر به صورت گروهی مسموم شده اند ؟ جارچی :آره ، یک چیزهایی شنیده ام .خوب اینم از آن دست حوادثی بود که امکان داشت به فاجعه ای تبدیل شود دهاتی: بله دیگه ، و آن هم چه فاجعه ای ، و برایمان روشن کرد که این روزها بعد از ازدواج های دانشجویی که به صورت گروهی انجام می شده ، مسمومیت های دانشجویی نیز متداول شده است... جارچی: مسئولین باید این موارد را پیگیری کنند تا ببیند مشکل از کجا بوده و حتما با خاطیان و سهل انگاران برخورد قانونی کنند. دهاتی: با چی برخورد کنند "جارچی "عزیز چقدر خودمان را گول بزنیم....(به دلیل اینکه چیزی از نوشته ها زیر دست سردبیرمحترم آب نشود در اینجا کمتر یخ تولید می کنیم) ... جالبش اینجاست که گفته شده از لوله آب برای لوله کشی گاز در ساختمان خوابگاه دانشجویی استفاده شده بود، حالا من نمی دانم این از آن دست پروژه های تحقیقی خود دانشجویان بود و یا کار مهندسین ُ معماران زبده مملکتمان ، به هر حال این که به خیر گذشت ولی فکر می کنی اگر خدای ناکرده ، زبانم لال ، گوش شیطان کر، اتفاقی هم می افتاد کسی را به فکر می انداخت؟ جارچی : مسلمأ کسانی هستند که به فکر این مردم باشند و دلشان برای مردم بتپد. دهاتی: تو چه ساده دلی جارچی جان،من که اینطور فکر نمی کنم، باور کن فقط در همان چند برنامه ای که جناب آقای "حیدری " بعد از خبر شبکه دو همراه با چند نفری از" دست توی کاران محترم!" اجرا می کردند، در باره اش بحت می شد و بعدش همه چیز به خوبی و خوشی فراموش می گردید. جارچی: حق با توست حتی اگرخدای ناکرده اتفاقی هم می افتاد ، نهایتش این می شد که بعد از کلی این ور و آن ور کردن همه چیز را بر سر یکی از همه جا بی خبر می انداختند و خیلی زود همه چیز از خاطره ها محو می گردید نه فکری می کردند و نه چاره ای می اندیشیدند. دهاتی:خلاصه "جارچی" جان ، این زنگ خطری بود که به گوش اینها خورد ،حالا ببینیم به گوشه قبای کسی برمی خوردیا نه ، پناه بر خدا شاید دل کسانی به رحم آمد و به فکر سلامتُ جان این مردم افتادند. جارچی:یعنی به نظرت هیچ کاری برای پیش گیری از وقوع چنین حوادثی در آینده نمی کنند؟ دهاتی: وا... تا جایی که خاطره تاریخی من در این گونه حوادث یاریم می کند ، از این زنگ خطرها _وشاید توپها _زیاد به گوش رسیده ، ولی کو گوش شنوا .. فرضأ سقوط چند فروند ناقابل هواپیما ، دو سه تا چپُ راست شدن ناچیز قطار،یا سه چهار تا لرز آروم زمین و گاهی براه افتادن چند تا آ ب باریکه به همراه نشستن دو سه وجبُ چند متری برف .... اگر زنگ خطری نبوده ، قطعا چراغ چشمک زنی بوده... خدا آخر عاقبت ما را ختم به خیر کند....
دهاتي: واقعاً كه ايراني ها نه تنها در مهمانداري حرف اول را مي زنند، بلكه در مهماني رفتن هم دست همه را از پشت بسته اند. جارچي: چيه دهاتي جان، مثل اينكه باز هم سوژه اي پيدا كردي؟! دهاتي: سوژه كه چه عرض كنم جارچي عزيز، راستش داشتم روزنامه ها را ورق مي زدم كه يك دفعه ديدم يك جايي نوشته اند "هزينه ي600 ميليوني سفر تشريفاتي آقاي معاون"، آن وقت چنان دود از كله ام بلند شد كه نزديك بود والده ام با آتش نشاني تماس بگيرد، ولي خدا را شكر به همان يك سطل آبي كه روي سرمان ريخت، بسنده كرد. جارچي: خوب چه عجب، حالا اين آقاي معاون مگر مي خواهند در اين سفر چه كاري بكنند و يا چند نفر را با خودشان ببرند كه اين همه هزينه مي كنند؟! دهاتي: فكر كنم با اين هزينه اي كه ايشان خواهند كرد، تمام جد و آبادشان را مي برند، ولي تا آنجايي كه خبرهايش نشت كرده، حدوداً 40 نفري مي شوند، البته من شنيده ام فقط پنج نفرشان از سوي كشور ميزبان دعوت شده اند و با اين اوصاف آن 35 نفر باقيمانده مهمان ناخوانده هستند، خوب مهمان حبيب خداست چه خوانده باشد چه ناخوانده، در ضمن هواپيمايي هم كه اجاره كرده اند ظرفيت چهارصد نفر را دارد، در اين صورت اگر هر نفر بخواهد حداقلش 3 تا صندلي را هم اشغال كند و يا چند تن از اقوام ودوستان دور و نزديك خود را براي هواخوري و تعويض حال و هوا و يا گردش ببرد، جاي نگراني نيست و باز هم صندلي خالي زيادي مي ماند و حتماً مسئولين محترم به دليل اينكه در زيادي صندلي خالي اسراف نشود، خواستند افراد بيشتري با خود ببرند (البته با هزينه دولت، تا به كشور ميزبان خداي ناكرده فشاري وارد نشود وگرنه مسئولين ما و رابطه بازي ... استغفرالله...) جارچي: خوب، چرا يك هواپيماي كوچكتر اجاره نكردند تا اين قدر هزينه بر دست دولت نماند. دهاتي: نه جارچي جان اين حرف را نزن. مگر مي شود ايراني ها با اين همه سال تمدن كهن، سوار يك هواپيماي كوچك شوند، زبانت را گاز بگير، حيف كه فعلاً هواپيماهاي بزرگتري نداريم وگرنه بايد هواپيماهاي بزرگتري كرايه مي كرديم. جارچي: خوب دهاتي جان، اينها را كه گفتي همه اش قبول، حالا نگفتي چرا دود از كله ات بلند شد، مگر چيز ديگري هم بود. دهاتي: هان، رسيديم به اصل مطلب والله... من با خودم حساب كردم كه وقتي براي يك سفر تشريفاتي ورفتن به يك جشن بزرگداشت، آقاي معاوني مي آيد و اين همه ناقابل هزينه مي كند، آن وقت براي يك سفر رسمي و رفتن به يك جلسه مهم بين المللي كه تا دلت بخواهد معاون و رئيس وفلان و بهمان به آن تشريف مي برند، چقدر هزينه مي شود، خدا رحم كند.
جارچي: خوب دهاتي جان، كانديداتوريت به كجا رسيده، نكنه از نامزدي انتخابات منصرف شدي و مي خواهي از صحنه سياست كنار بروي؟ دهاتي: كنار بروم! من ...؟ به قول يكي از همين رقيبهايم، من كه هنوز نيامده ام تا بروم، ساكت بودن من هم دلايل خاص خودش را دارد، وگرنه من با سياست برنامه هاي خاص تري دارم. جارچي: مثلاً ساكت بودن شما چه دلايلي دارد؟ دهاتي: وا... در اين جريانات مي آيم و نمي آيم نامزدها كه هر روز يك سازي مي زنند و معلوم هم نيست چگونه بايد رقصيد. من هم صبر كرده ام اينها دستگاه باب دلشان را پيداكنند و وقتي شروع به نواختن كردند، بيايم در وسط صحنه برقصم. در ضمن، گراني هاي چند وقت اخير نيز باعت به كارگيري چانه و فك در جاهاي ديگري غير از صحنه هاي سياسي از جمله بازار، ميدان تره بار و غيره شده بود، براي همين اوضاع چانه زدنهاي سياسي چند وقتي راكد بود، ولي حالا كه همه چيز به روال عادي برگشته، سعي مي كنم بيشتر به بحث انتخابات بپردازم. جارچي: خوب دلايل موجهي بود، حالا بگو ببينم از سوتي هاي انتخاباتي چه خبر... دهاتي: سوتي هاي انتخاباتي چه بازار انتخابات داغ باشد و چه سرد، روبه راه است. مثلاً يكي از همين نامزدهاي انتخاباتي كه اتفاقاً دستي هم در مديريت كشوري دارند، فرموده اند "حل نشدن مشكلات مردم ناشي از مديريت هاي غلط است" و من مانده ام ايشان در اينجا مديريت قبلي خودشان را زير سوال مي برند و يا تعريف مديريت آتي شان را مي كنند. در ضمن يكي ديگر از رقيبهايم خبري را از غيب آورده اند و فرموده اند" جوانان با داشتن شغل و مسكن و در صورت ازدواج، ديگر معتاد نمي شوند" و نمي دانم ايشان به تنهايي به اين نتيجه رسيده اند يا مشاوراني هم داشته اند، خلاصه اينكه اينها از آن نوع حرفهاست كه اين روزها به وفور از دهان شريف كانديداتورها واصحاب صندلي رياست جمهوري به گوش مي رسد. جارچي: خوب اينها كه همه شعارهاي آنها بود، خودت چي؟ برنامه هايت عوض نشده و يا تصميم جديدي اتخاذ نكردي؟... دهاتي: وا... اهداف من كه مشخص است و الحمدا... نيازي به شفاف سازي! ندارد، ولي در مورد برنامه هاي ديگرم هنوز به اجماع نرسيده ام و بعد از نهايي شدن حتماً بوق و كرنا خواهم كرد... همان كاري كه اين روزها زياد انجام مي شود.
دهاتي: به به ... چقدر اين مسئولين محترم به فكر جوانان بودند و ما خبر نداشتيم! جارچي: چطور مگه دهاتي جان؟! دهاتي: مگه نمي بيني هر روز در مورد اشتغال جوانان و مشكل مسكن و ازدواج آنان چه سخنراني ها و سخن فرسايي ها مي شود، خوب ديگر مسئولين به فكر جوانان هستند و فكرشان يه جوري مشغول اين مسئله است و به كوري چشم دشمنان غاصب، خلاصه در اين مملكت به جوانان نيز بها داده شد و همه به فكر افتادند كه مغزها را براي خودشان نگه دارند. اميدواريم فكرشان خراب نشود. جارچي: دهاتي جان يا واقعاً دلت خوش است و يا خودت را به خوشي زده اي، مگر نمي داني اين روزها بحث انتخابات مطرح است و فقط حضور جوانان است كه اين انتخابات را پررنگتر مي كند، حالا بعضي ها! مي خواهند از اين ساده دلي و يكرنگي جوانان استفاده كنند و آنها را با اين شعارها و وعده ها به سمت خود جذب كنند تا از حمايتشان بهره ببرند. اين ديگر براي هر دوره از انتخابات عادي شده، ولي بعد از انتخابات همان آش است و همان كاسه ... دهاتي: وا... من مي دانم، ولي خواستم اين بار به اين مسئله خوش بين باشم، شايد اين بار وعده هايشان حقيقت داشته باشد. جارچي: ما هم اميدواريم، چون اين بار ديگر واقعاً شعارهاي آنچناني مي دهند. دهاتي: شعار كه تا دلت بخواهد، به قول ظريفي كه مي گفت: اي كاش براي خالي بستن هم ماليات مي بستند و از هر دروغ به اندازه ي شاخ دار بودنش ماليات مي گرفتند، آنوقت ديگر كسي وعده هاي اينچناني و شعارهاي آنچناني نمي داد. جارچي: فعلاً كه در كشور ما اين جور شعارها يارانه اختصاصي دارد و كسي در فكر پيگيري اين شعارها نيست، مردم نيز ديگر عادت كرده اند و زياد دلخوش به شعارهاي انتخاباتي نيستند و اگر هم در انتخابات شركت مي كنند، فقط براي اين است كه دهان استكبار جهاني! را گل بگيرند. دهاتي: خوب ما هم عَلَي الحساب براي تمامي حزب ها و خالي بندها يك 50 درصد ي ماليات مي بنديم تا حساب كار خود را داشته باشند و زيپ ها را كمي سفت كنند... البته براي اصلاح طلبان بابت بعضي از مسائل ....؟ يك يارانه اي هم در نظر مي گيريم كه اميدواريم به گوشه قباي كسي برنخورد، ... اصلاح طلبند ديگر ...
دهاتي: جارچي جان مي داني شباهت دماسنج با جوان چيه؟ جارچي: وا ... نه، مگه بايدشباهتي هم داشته باشند؟ دهاتي: قاعدتاً نه، ولي از نظر بعضي ها، يك جورايي به همديگه شبيه اند. مثلاً دماسنج گاهي گرم مي شود جيوه اش بالا مي رود و گاهي هم كه هوا سرد است جيوه اش پائين مي آيد، ولي اغلب در يك نقطه اعتدال قرار دارد... جارچي: اين را كه همه مي دانند، حالا شباهتش با جوان چيه؟ دهاتي: از نظر همان بعضي ها، شباهت هاي زيادي وجود دارد، مثلاً جوان نيز گاهي با سرد و گرم شدن اوضاع، جيوه اش بالا و پائين مي رود ولي اغلب اوقات در حد اعتدال قرار دارد و اگر در مورد فهم و درايت جوانان (از ديد آن بعضي ها) بخواهيم شباهت سنجي كنيم، در بسياري از نكته ها شباهت وجود دارد... جارچي: متوجه منظورت نشدم، مي شود بيشتر توضيح دهي. دهاتي: چرا نمي شود، بر فرض مثال، زماني درجه فهم جوانان پائين است و آن زمانهايي است كه بحث مديريت جوان و ارائه مسئوليت به جوانان و آينده نگري و بحث هاي تجربه! پيش مي آيد، در آن زمان همه آن بعضي ها مي گويند، جوانان تجربه ندارند، درايتشان كم است، مديريت ندارند و خلاصه سرت را به درد نياورم، استغفرا... روم به ديوار، عقلشان كم است! و بايد افراد با تجربه و يا پيراهن دريده، مسئوليتشان را پذيرا باشند. جارچي: خوب... دهاتي: از نظر همان بعضي ها، زماني هم مي شود كه فهم جوان در درجه اعتدال قرار دارد، اين بدترين درجه است كه اغلب اوقات نيز جوانان در اين درجه قرار دارند و چون يك حالت عادي است، كسي متوجه حضور جوان نمي شود، همچنان كه انسان در حالت عادي متوجه درجه حرارت هوا نمي شود ولي اگر گرم يا سرد بود به آن توجه مي كند. جارچي: خوب... دهاتي: اما درجه سوم زماني است كه فهم جوان درجات بالا را نشان مي دهد و آن زماني است كه بحث مشاركت جوانان مانند انتخابات و امثالهم پيش مي آيد، در اين زمان همه متفق القولند كه جوان روشن ترين و بهترين فهم را از هر لحاظ (سياسي، اجتماعي، فرهنگي و غيره ) دارد و مي شود خيلي هم رويش حساب باز كرد و مهمترين گزينه براي تشخيص صلاحيت آينده است و هرچه جوانتر باشد، فهمش بيشتر است. خوب حالا فهميدي شباهت دماسنج با فهم جوانان چگونه است، البته از اول گفتم اين نظر همان بعضي ها بود كه از اول گفتم و گرنه ما كي باشيم كه چنين نظرهايي داشته باشيم. جارچي: الحق كه راست گفتي، ولي اميدوارم اين بالا رفتن درجه حرارت جوانان باعث تب كردن آن بعضي هايي كه گفتي نشود، چون به هر حال جوانند ديگر، عقلشان يك دفعه دیدی ....
جارچي: چيه دهاتي جان، لب و لوچه ات آويزونه، پكري، مگه خداي نكرده اتفاقي افتاده؟ دهاتي: دست رو دلم نذار كه خونه، سربه سرم هم نذار كه اصلاً حوصله ندارم. جارچي: بابا توپت از جاي ديگه اي پُره، غُرشو سر ما مي زني؟ حالا چي شده؟ دهاتي: چي مي خواستي بشه جارچي جان، خير سرمان براي اولين بار رفتيم جلسه ي خانه مطبوعات، چنان پذيرايي اي از ما كردند كه تا آخر عمرم هوس اين جور پذيرايي ها رو نمي كنم! جارچي: اِ، مگه توي خانه مطبوعات چه خبري شده بود؟ دهاتي: هر خبري كه فكرش رو بكني، به غير از اون كاري كه بايد انجام مي شد، حالا من موندم نمي دونم هر سال از اين جور طرح ها! بوده، يا امسال به افتخار ورود من (دهاتي) چنين برنامه اي اجرا كردند. آخه نمي دوني چه مشت و لگدي در هوا مي چرخيد و چه يقه هايي كشيده مي شد، بعضي ها هم كه در گوشه و كنار نشسته بودند، چنان ناخني مي زدند كه انگار مي خواستند جنگ هسته اي راه بيندازند، من هم آن وسط هاج و واج مونده بودم، آخه نه سر پياز بودم، نه ته پياز! دستهاي پنهاني منو عضو افتخاري كرده بود. خلاصه، فقط نشستم نگاه كردم وحرص و جوش خوردم. جارچي: راست مي گي؟! يعني توي خانه مطبوعات هم دعوا شده بود؟ دهاتي: دروغم چيه، آن هم چه دعوايي، اين يكي اينجا داد مي زد اون يكي اونجا فرياد مي كشيد من فكر مي كردم رفته ام انتخابات! اگه مي دونستم خط مقدم جبهه مي رم، سعي مي كردم خودم رو با وسايل موجود نظامي از جمله گوجه گنديده، تخم مرغ فاسد شده و غيره مجهز كنم. جارچي: خُب جريان چي بود، حتماً دليلي براي اين دعواها بوده وگرنه كسي كه بي جهت با كسي درگير نمي شه. دهاتي: جارچي جان، حتماً بايد دليلي داشته باشه، ولي من كه هر چه آن دور و ورها حتي زير ميز و صندلي ها رو هم گشتم، دليل و مليلي پيدا نكردم. ببين كي توي جيبش گذاشته بود و در رفته بود!! خلاصه، فقط مي خوام ببينم اگه قراره در انتخابات يك مجمع صد، دويست نفري اين طور دعوا بشه، پس در انتخابات ميليوني بايد جنگ هاي هسته اي و اتمي پيش بياد، خدا ختم به خير كنه! جارچي: واقعاً كه من هم متاثر شدم، اي كاش در ميان جمع مطبوعاتي هاي جامعه كه ادعاي فرهنگي بودن هم دارند، چنين مسائلي پيش نمي اومد واقعاً از شأن ومنزلت جامعه ي مطبوعاتي به دوه، خب من هم به تو حق مي دم كه ناراحت بشي، واقعاً ناراحتي هم داره . دهاتي: ائو... كجاي كاري جارچي جان، به من چه كه اين يكي ناخن زد و اون يكي مشت ولگد، ناراحتي من بخاطر چيز ديگه ايه. جارچي: ناراحتيت براي چيه؟ دهاتي: آخه منِ (دهاتي) گاو و گوسفند هامو ول كردم و اومدم دو دستي به اين مطبوعات چسبيدم اون وقت منو عضو افتخاري مي كنن و مي گَن طبق اساسنامه 3 سال سابقه لازمه، خوب كوه به كوه بر مي خوره اما آدم كه به كوه بر مي خوره... جارچي: خودت رو زياد ناراحت نكن دهاتي جان، انشاء ا... تو هم روزي عضو اصلي مي شي... دهاتي: جارچي جان تو ديگه چيزي نگو كه مي دونم همه ي اين آتيش ها از زير سر تو بلند مي شه، نگو كه بي خبري، چون من يكي باورم نمي شه بقول خودم: در زير پاي دلدار، فرشي چون نمد بود نصيبش عاشقان را، كمي مشت ولگد بود